
مقامهای حکومت تهران میان روایت «ترور استنشاقی» و گزارش پزشکی
ادعای «ترور استنشاقی» کمال خرازی، وزیر امور خارجه پیشین حکومت تهران، که از سوی صادق خرازی، برادرزاده او، مطرح شد، تنها چند ساعت دوام آورد و با انتشار اطلاعیه رسمی بیمارستان شهدای تجریش و تکذیب وزارت بهداشت حکومت تهران، وارد مرحلهای تازه از ابهام و تناقض شد. این اختلاف روایت، بار دیگر پرسشهایی را درباره شفافیت اطلاعرسانی در پروندههای حساس امنیتی و سیاسی در حکومت تهران مطرح کرده است.
روایت نخست؛ ادعای «ترور استنشاقی»
صادق خرازی مدعی شده بود که عمویش در بیمارستان هدف «ترور استنشاقی» قرار گرفته و مرگ او صرفاً نتیجه جراحات ناشی از حمله هوایی نبوده است. این ادعا به سرعت در شبکههای اجتماعی و برخی رسانههای نزدیک به جریانهای حکومتی بازتاب یافت و گمانهزنیهایی درباره احتمال نفوذ امنیتی در مراکز درمانی را دامن زد.
اما این روایت بدون ارائه هیچ سند پزشکی، گزارش کارشناسی یا شواهد آزمایشگاهی مطرح شد؛ موضوعی که اعتبار آن را از همان ابتدا با تردید روبهرو کرد.
روایت رسمی؛ مرگ بر اثر جراحات و عفونت
در مقابل، وزارت بهداشت و بیمارستان شهدای تجریش با انتشار گزارشی نسبتاً مفصل، علت مرگ کمال خرازی را پیامد مستقیم جراحات شدید ناشی از اصابت موشک به محل اقامت او اعلام کردند.
بر اساس این گزارش، خرازی پس از انتقال به بیمارستان با آسیبهای گستردهای از جمله شکستگیهای متعدد دنده، آسیب شدید ریه، شکستگی ستون فقرات و خونریزی داخلی مواجه بود. در ادامه نیز به دلیل عفونت ثانویه ریه با باکتری «آسینتوباکتر»، نارسایی کلیه و در نهایت نارسایی چند عضو، جان خود را از دست داد.
شرح جزئیات پزشکی ارائهشده از سوی بیمارستان، تصویری از روند درمان و وخامت تدریجی وضعیت بیمار ارائه میدهد که با ادعای مرگ ناشی از «ترور استنشاقی» همخوانی ندارد.
چرا این تناقض اهمیت دارد؟
اختلاف میان روایت یک عضو خانواده و گزارش رسمی تنها یک اختلاف پزشکی نیست؛ بلکه نشاندهنده شکاف در روایتسازی درباره یکی از چهرههای شناختهشده سیاست خارجی حکومت تهران است.
از یک سو، پذیرش روایت رسمی به معنای آن است که مرگ خرازی نتیجه مستقیم جراحات ناشی از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل بوده است. از سوی دیگر، پذیرش ادعای «ترور استنشاقی» این پرسش را مطرح میکند که چگونه فردی با چنین جایگاه سیاسی در یکی از مهمترین بیمارستانهای تهران میتوانسته هدف عملیات ترور قرار گیرد؛ ادعایی که در صورت صحت، ابعاد امنیتی گستردهای برای حکومت تهران به همراه خواهد داشت.
سکوت درباره منشأ ادعا
نکته قابل توجه آن است که پس از انتشار اطلاعیه رسمی بیمارستان، توضیح مستندی درباره منشأ ادعای «ترور استنشاقی» ارائه نشد و مشخص نیست این ادعا بر چه اساسی مطرح شده است.
در چنین شرایطی، انتشار روایتهای متناقض از سوی افراد نزدیک به حاکمیت، میتواند به افزایش بیاعتمادی عمومی نسبت به اطلاعرسانی رسمی دامن بزند؛ بهویژه در پروندههایی که با مسائل امنیتی و نظامی گره خوردهاند.
پرونده مرگ کمال خرازی اکنون بیش از آنکه صرفاً یک پرونده پزشکی باشد، به موضوعی سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. گزارش رسمی بیمارستان، علت مرگ را ناشی از جراحات گسترده، عفونت ریوی و نارسایی چند عضو اعلام میکند، در حالی که ادعای «ترور استنشاقی» تاکنون با هیچ مدرک یا گزارش مستقلی پشتیبانی نشده است.
تا زمانی که شواهد جدید یا تحقیقات مستقلی منتشر نشود، روایت رسمی تنها گزارش مستند موجود درباره روند درمان و علت مرگ کمال خرازی به شمار میرود و ادعای ترور استنشاقی در حد یک ادعا باقی مانده است.



