
غایب در کنار پدر، حاضر در شعار انتقام؛ پرسشی درباره مجتبی خامنهای و سیاست فرار از پاسخگویی
در سیاست، گاهی غیبت یک فرد از هزاران کلمه گویاتر است. در روزهایی که انتظار میرفت نزدیکترین فرد به علی خامنهای در کنار پیکر پدرش حاضر باشد و در برابر افکار عمومی پاسخگو ظاهر شود، مجتبی خامنهای در مراسم خاکسپاری و آیینهای رسمی مرتبط با مرگ پدرش دیده نشد؛ اما اندکی بعد، پیامی با ادبیات تند و وعده «انتقام حتمی» به نام او منتشر شد.
این تضاد، پرسشی اساسی را پیش روی جامعه قرار میدهد: چگونه کسی که در لحظه وداع با پدرش در برابر مردم حاضر نبود، اکنون از جانب همان مردم سخن میگوید و خود را سخنگوی «خواست ملت» برای انتقام معرفی میکند؟
مجتبی خامنهای در شرایطی از انتقام سخن میگوید که یکی از بزرگترین پرسشهای افکار عمومی درباره دوران پس از علی خامنهای، نه چگونگی انتقام، بلکه چگونگی وقوع این ضربه امنیتی و مسئولیت نهادهایی است که سالها خود را قدرتمندترین ساختارهای اطلاعاتی و حفاظتی معرفی کردهاند.
حکومتی که دههها بود از توان امنیتی خود به عنوان یکی از پایههای اقتدارش یاد میکرد، اکنون با بحرانی مواجه شده که نمیتواند به سادگی درباره آن توضیح دهد. در چنین شرایطی، سخن گفتن از انتقام میتواند تلاشی برای تغییر موضوع باشد؛ انتقال نگاه جامعه از پرسش درباره شکست امنیتی به سمت هیجان و خشم سیاسی.
اما مسئله تنها غیبت مجتبی خامنهای در مراسم خاکسپاری نیست. مسئله بزرگتر، شکاف میان ادعاهای مطرحشده و رفتار واقعی رهبران سیاسی است. اگر قرار است از «ملت» سخن گفته شود، نخستین انتظار از یک رهبر یا مدعی رهبری، حضور در برابر همان مردم، پذیرش مسئولیت و پاسخگویی است؛ نه پنهان شدن و سپس انتشار پیامهای تهدیدآمیز از پشت پرده.
ادبیات انتقامجویانه همچنین یادآور سیاستی است که حکومت تهران طی دهههای گذشته بارها از آن استفاده کرده است: تبدیل بحرانهای داخلی به رویارویی خارجی. هر زمان که فشارهای داخلی افزایش یافته یا پرسشهای جدی درباره عملکرد حکومت مطرح شده، دشمن خارجی و وعده مقابله با آن به ابزاری برای منحرف کردن افکار عمومی تبدیل شده است.
مجتبی خامنهای اکنون در موقعیتی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری نیازمند اثبات مشروعیت سیاسی و توان اداره ساختار قدرت است. اما مشروعیت با تهدید و وعده انتقام ساخته نمیشود. مشروعیت نیازمند حضور، شفافیت و پاسخگویی است؛ سه چیزی که غیبت او در روزهای حساس پس از مرگ پدرش، بیش از هر پیام رسمی دیگری درباره آن پرسش ایجاد کرده است.
جامعهای که سالها هزینه سیاستهای امنیتی و منطقهای حکومت تهران را پرداخته، امروز حق دارد بپرسد: چرا به جای توضیح درباره شکستهای گذشته، دوباره از مردم خواسته میشود هزینه یک رویارویی تازه را بپردازند؟
انتقام، اگر به جای پاسخگویی بنشیند، نه نشانه قدرت بلکه نشانه ناتوانی در مواجهه با پرسشهای واقعی است. مجتبی خامنهای پیش از آنکه درباره انتقام سخن بگوید، باید با پرسشهای بزرگتری روبهرو شود؛ پرسشهایی درباره غیبت، مسئولیت و آینده حکومتی که پس از سالها نمایش قدرت، اکنون با یکی از دشوارترین بحرانهای خود مواجه است.
سعیده بندر



