اخباراخبار ايرانبین المللمقالات

چرا «حکومت تهران» امارات را هدف قرار داده است؟

خوانشی تحلیلی از منطق قدرت، امنیت و روایت

حملات موشکی و پهپادی «حکومت تهران» به امارات متحده عربی  در ماه‌های اخیر، تنها یک واکنش نظامی مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک معادله پیچیده در سطح منطقه‌ای و حتی بین‌المللی است. برای درک این رفتار، نمی‌توان آن را به یک عامل ساده مانند «حسادت» تقلیل داد، هرچند این مؤلفه در سطح روانی و تبلیغاتی بی‌تأثیر نیست.

واقعیت این است که امارات در سال‌های اخیر به الگویی متفاوت از حکمرانی در منطقه تبدیل شده؛ الگویی که بر کارآمدی اقتصادی، ثبات، توسعه زیرساختی و نوعی نزدیکی نمادین حاکمان به مردم استوار است. این تصویر، در مقایسه با وضعیت داخلی ایران، به‌ویژه در شرایطی که شکاف میان حکومت و جامعه افزایش یافته، به یک چالش روایتی برای حکومت تهران تبدیل شده است. از این منظر، امارات تنها یک کشور نیست، بلکه نماد یک «مدل جایگزین» است که می‌تواند در افکار عمومی منطقه اثرگذار باشد.

با این حال، ریشه اصلی حملات را باید در سطحی عمیق‌تر و راهبردی‌تر جست‌وجو کرد. امارات در سال‌های اخیر به یکی از بازیگران کلیدی در معماری امنیتی جدید خاورمیانه تبدیل شده و روابط نزدیک آن با امریکا و اسراییل از نگاه تهران، این کشور را به بخشی از یک محور تهدید تبدیل کرده است.

در چنین چارچوبی، حمله به امارات نه‌فقط یک اقدام نظامی، بلکه پیامی سیاسی است؛ پیامی که هدف آن هشدار به دیگر کشورهای منطقه درباره هزینه‌های هم‌پیمانی با آمریکا و اسرائیل است. به بیان دیگر، امارات در این معادله نقش «هدف مستقیم» و هم‌زمان «ابزار ارسال پیام» را ایفا می‌کند.

عامل مهم دیگر، موقعیت جغرافیایی امارات در نزدیکی تنگه هرمز است؛ یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان که هرگونه بی‌ثباتی در آن، بلافاصله بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این منظر، حملات می‌تواند با هدف افزایش اهرم فشار در معادلات بین‌المللی و تأثیرگذاری بر جریان انرژی جهانی انجام شده باشد.

 این موضوع نشان می‌دهد که عملیات نظامی، صرفاً بعد نظامی ندارد، بلکه به‌طور مستقیم با اقتصاد و سیاست جهانی گره خورده است.

در سطح عملیاتی نیز، نوع حملات نشان‌دهنده استفاده از منطق «جنگ نامتقارن» است. حجم بالای پرتاب پهپادها و موشک‌ها، در کنار نرخ بالای رهگیری توسط سامانه‌های دفاعی مانند THAAD و Patriot missile system، بیانگر آن است که هدف اصلی، تخریب گسترده نیست، بلکه ایجاد فشار مداوم، فرسایش توان دفاعی و حفظ تنش روانی است.

در چنین الگویی، حتی حملاتی که به هدف اصابت نمی‌کنند نیز کارکرد خود را دارند، زیرا هزینه دفاع را برای طرف مقابل افزایش می‌دهند و فضای نااطمینانی ایجاد می‌کنند.

در کنار این عوامل، نباید نقش متغیرهای داخلی را نادیده گرفت. در شرایطی که حکومت تهران با فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو است، انتقال بحران به بیرون از مرزها می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و کاهش فشار داخلی عمل کند. این الگو در بسیاری از نظام‌های سیاسی دیده شده و بخشی از منطق بقا در شرایط بحران محسوب می‌شود.

در نهایت، تمرکز بالای حملات بر امارات را می‌توان نتیجه ترکیب چند عامل دانست: دسترسی‌پذیری نسبی این کشور در مقایسه با اهدافی مانند اسرائیل، اهمیت نمادین آن به‌عنوان یک مدل موفق منطقه‌ای، و نقش کلیدی‌اش در معادلات امنیتی و انرژی. به همین دلیل، امارات به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن، رقابت ژئوپلیتیک، جنگ روایت‌ها و مدیریت بحران‌های داخلی به هم می‌رسند.

بر این اساس، حملات به امارات را باید بخشی از یک راهبرد چندلایه دانست؛ راهبردی که در آن، ابزار نظامی در خدمت اهداف سیاسی، اقتصادی و روایتی قرار گرفته است. در چنین چارچوبی، هیچ عامل واحدی—نه حسادت، نه صرفاً بازدارندگی—به‌تنهایی قادر به توضیح این رفتار نیست، بلکه مجموعه‌ای از متغیرها در کنار یکدیگر، این الگوی تنش را شکل داده‌اند.

سعیده بندر

موضوعات ذات صلة

دکمه بازگشت به بالا