اخباراخبار اهوازمقالات

​نانِ داغ روی گنجِ سیاه، رنج زنی که زیر پایش اقیانوس نفت است و سهمش تنور سوزان

تصویر زنی با پوشیه و ماسک، ایستاده در برابر شعله‌های سرکش تنور، آن هم در آستانه تابستانی که دمای هوای اهواز مرزهای ۵۰ درجه را رد می‌کند، فراتر از یک قاب ساده برای ابراز همدردی است. این تصویر، مانیفستِ عریانِ یک بی‌عدالتی ساختاری است.
​نانِ داغ روی گنجِ سیاه، رنج زنی که زیر پایش اقیانوس نفت است و سهمش تنور سوزان
​گاهی یک تصویر چند ثانیه‌ای، از هزاران جلد کتاب جامعه‌شناسی و گزارش اقتصادی گویاتر است. ویدئوی کوتاهی که این روزها دست‌به‌دست می‌شود، زنی عرب و اهوازی را نشان می‌دهد که در میان هرم گرما و شرجی خفه‌کننده خیابان، ماسک بر صورت زده تا مبادا غرور و آبروی خانوادگی‌اش گزند ببیند، او ایستاده تا در تنوری سوزان، نان بپزد و لقمه‌ نانی برای فرزندانش فراهم کند.
​اما این تمام ماجرا نیست. قاب دوربین را اگر کمی وسیع‌تر کنیم، تراژدی واقعی آغاز می‌شود: این تنور روی زمینی داغ بنا شده که زیر آن بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز خاورمیانه جا خوش کرده است.
​۱. پارادوکس ثروت و فلاکت: خوابیدن روی طلا، دویدن پی نان
اهواز، قلب تپنده اقتصاد ایران و رگ حیاتی بودجه کشور هستند. چاه‌های نفت و تاسیسات عظیم پتروشیمی شبانه‌روز در حال بلعیدن منابع و تولید ثروت‌اند. اما سهم مادری که در چند کیلومتری این فلرها (مشعل‌های نفتی) زندگی می‌کند، از این سفره چیست؟
* ​سهم او: استنشاق گازهای سمی هوا، بی‌آبی، ریزگردها و حرارت ۵۰ درجه.
* ​سهم دیگران: درآمدهای نجومی، رفاه و توسعه در پایتخت و شهرهای برخوردار.
​این زن ناچار است صورت خود را با ماسک بپوشاند، نه فقط برای در امان ماندن از حرارت تنور، بلکه برای پنهان کردن چهره رنج‌دیده‌ای که جامعه و ساختار اقتصادی، او را به گوشه پیاده‌رو رانده است. ماسک او، نماد شرم جامعه‌ای است که نتوانسته بدیهی‌ترین حق بقا را برای مردمان بومی‌اش تامین کند.
​۲. تبعیض ساختاری و غریبه‌های خوش‌نشین
​یکی از دردناک‌ترین ابعاد این واقعیت، مسئله «نیروهای غیربومی» است. در حالی که جوانان، زنان و مردان بومی عرب با بیکاری مفرط دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برای یک لقمه نان باید تن به سخت‌ترین کارهای بدنی بدهند، ادارات دولتی، شرکت‌های نفتی و سازمان‌های نیمه‌خصوصی اهواز، به حیاط خلوت مدیران و کارمندان پروازی یا غیربومی تبدیل شده‌اند.
​تبعیض آشکار: بومیان منطقه که وارثان اصلی این خاک و آفتاب سوزان هستند، سهمی جز حاشیه‌نشینی، دستفروشی و نانوایی سنتی در پیاده‌روها ندارند، در حالی که در پشت دیوارهای بلند و کولرهای گازی شرکت‌های نفت و گاز، کسانی مدیریت و کار می‌کنند که فرسنگ‌ها با درد این مردم فاصله دارند.

​این روند نه تنها فقر اقتصادی، بلکه احساس «بیگانگی در وطن خویش» را بازتولید می‌کند. وقتی یک جوان یا زن عرب می‌بیند ثروت خانه او صرف استخدام دیگران می‌شود، دیوار بی‌اعتمادی قطورتر و عمیق‌تر می‌گردد.
​۳. سیمای زن عرب اهوازی، ایستادگی در برابر به حاشیه رانده شدن
​در جامعه سنتی، کار کردن زنان در خیابان و تحت چنین شرایط سختی، آخرین راه چاره برای فرار از فقر مطلق است. زنِ توی ویدئو، مظهر تمام‌عیار مسئولیت‌پذیری و شجاعت است. او تکدی‌گری نمی‌کند، دستش را جلوی کسی دراز نمی‌کند، بلکه تن به آتش می‌دهد تا زندگی را سرپا نگه دارد.
​اما این ایستادگی نباید ابزاری برای “قهرمان‌سازی” و سرپوش گذاشتن بر مسئولیت نهادهای حاکمیتی شود. او یک قهرمان خودخواسته نیست؛ او قربانی تروما و فقر تحمیلی سیستماتیک است که برای بقا چاره‌ای جز سوختن در کنار تنور ندارد.
​سخن آخر: تنورهایی که روشن می‌مانند، وجدان‌هایی که خوابند
​تصویر این زن عرب اهوازی با ماسکی بر چهره در کنار تنور داغ، سند محکومیت مدلی از توسعه است که انسان بومی را فدای استخراج منابع می‌کند. اهواز نیازمند ترحم نیست.
​تا زمانی که سهم بومیان از اقیانوس نفت زیر پایشان، تنها دود مشعل‌ها و داغی تنورهای پیاده‌رو باشد، هیچ توسعه‌ای واقعی و پایدار نخواهد بود. این ویدئو، آیینه‌ای است در برابر چشم مسئولانی که روی گنج تکیه زده‌اند اما چشمان خود را به روی فقر کشنده صاحبان اصلی این گنج بسته‌اند.

نویسنده امین زرگانی

موضوعات ذات صلة

دکمه بازگشت به بالا