
محورکلیدی کنفرانس ملی اهواز در بروکسل: نقش کلیدی اهواز در قفل های امنیت خلیج
کنفرانس ملی اهواز که در 18 اوریل در بروکسل برگزار شد، فراتر از یک گردهمایی سیاسی یا هویتی، است بلکه نشانهای از یک تغییر مهم در نوع راهبرد سیاسی پیرامون مسئله اهواز به شمار میرود. برجستهترین ویژگی این کنفرانس، انتقال گفتمان از سطح مطالبات صرفاً قومی و هویتی به سطحی امنیتی و ژئوپلیتیکی است؛ تغییری که میتواند جایگاه این مسئله را در معادلات منطقهای و حتی بینالمللی دگرگون سازد.
در این نشست، سخنرانان تأکید کردند که امنیت خلیج و جهان عرب بدون توجه به وضعیت و حقوق اقوام غیرفارس در جغرافیای ایران، بهویژه عربهای اهواز، قابل تحقق نیست. این نوع صورتبندی، یک تغییر بنیادین در چارچوب تحلیل محسوب میشود. در گذشته، مسئله اهواز عمدتاً در قالب حقوق فرهنگی و هویتی مطرح میشد، اما اکنون تلاش میشود این موضوع بهعنوان عاملی اثرگذار بر ثبات منطقه، امنیت انرژی و تعادل قدرت در خاورمیانه معرفی شود. چنین تغییری باعث میشود این پرونده از حاشیه مباحث فرهنگی به متن محاسبات امنیتی و راهبردی منتقل شود؛ جایی که بازیگران دولتی ناگزیر به واکنش و ارزیابی آن هستند.
یکی از پیامدهای مهم این تغییر گفتمان، ورود کشورهای عربی بهعنوان ذینفعان بالقوه در این پرونده است. در این چارچوب، مسئله اهواز دیگر صرفاً یک موضوع داخلی تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان عاملی مرتبط با امنیت خلیج و توازن منطقهای تعریف میگردد. این رویکرد تلاش دارد نشان دهد که تحولات این منطقه میتواند بر مسیرهای حیاتی انرژی و ثبات ژئوپلیتیکی تأثیر بگذارد و در نتیجه، کشورهای عربی ناگزیر از اتخاذ مواضعی فعالتر خواهند بود. به بیان دیگر، این استدلال، پلی میان یک مطالبه سیاسی و منافع راهبردی ایجاد میکند.
در همین راستا، یکی از مطالبات مهم مطرحشده در کنفرانس، پیگیری عضویت اهواز در اتحادیه عرب بود. هرچند این درخواست در کوتاهمدت با موانع جدی مواجه است، اما بیش از آنکه هدفی اجرایی باشد، کارکردی نمادین و سیاسی دارد. این مطالبه تلاش میکند مشروعیت عربی برای مسئله اهواز ایجاد کند، پیام روشنی به افکار عمومی منطقه ارسال نماید و در عین حال میزان آمادگی کشورهای عربی برای ورود به این پرونده را مورد سنجش قرار دهد. در واقع، چنین رویکردی نوعی دیپلماسی نمادین است که میتواند در بلندمدت به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود.
با این حال، مسیر پیشرو با چالشهای قابل توجهی همراه است. حساسیتهای ژئوپلیتیکی و روابط پیچیده بسیاری از کشورهای عربی با تهران، یکی از مهمترین موانع محسوب میشود. علاوه بر این، نبود اجماع در میان کشورهای منطقه درباره چنین پروندههایی و همچنین ملاحظات حقوق بینالملل در خصوص حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، محدودیتهای جدی برای تحقق این اهداف ایجاد میکند. این عوامل نشان میدهد که دستیابی به نتایج عملی در این مسیر، نیازمند زمان، انسجام بیشتر داخلی و حمایت گستردهتر بینالمللی خواهد بود.
در مجموع، کنفرانس ملی اهواز را میتوان نشانهای از ورود این پرونده به فاز جدیدی دانست؛ فازی که در آن، مسئله اهواز از یک موضوع کمطرحشده به بخشی از گفتمان سیاسی و امنیتی منطقه تبدیل شده است. راهبرد جدید مبتنی بر بازتعریف تاریخی و هویتی، دیپلماسی فعال و شبکهسازی، و پیوند دادن این مسئله با امنیت و ثبات منطقه است. موفقیت این مسیر در نهایت به میزان حمایت بازیگران منطقهای، تحولات ژئوپلیتیکی آینده و توانایی نیروهای اهوازی در حفظ انسجام و تداوم این رویکرد بستگی خواهد داشت.



