اخباراخبار ايرانمقالات

حکومت تهران کودکان را برای کشته شدن استخدام می کند

در ساختار ایدئولوژیک حکومت تهران، جنگ نه‌تنها یک وضعیت اضطراری، بلکه ابزاری برای بازتولید قدرت و مشروعیت است. در این میان، یکی از بحث‌برانگیزترین و در عین حال پایدارترین الگوها، استفاده از کودکان در روایت‌سازی جنگ است؛ روندی که از دهه ۶۰ آغاز شد و امروز با شکل و ابزارهای جدید ادامه یافته است.

از نخستین سال‌های پس از انقلاب ۵۷ و در جریان جنگ ایران و عراق، کودکان به‌عنوان بخشی از «جبهه اجتماعی جنگ» تعریف شدند. مدارس به فضای بسیج ایدئولوژیک تبدیل شدند و مفاهیمی مانند «شهادت» و «فداکاری» از سنین پایین در نظام آموزشی نهادینه شد. در آن دوره، توزیع نمادهایی مانند قلک‌های نارنجکی، تشویق به نوشتن نامه برای جبهه و روایت‌سازی از نوجوانانی چون حسین فهمیده، بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر بود: پیوند دادن هویت کودک با جنگ.

این روند صرفاً به حضور کودکان در پشت جبهه محدود نماند. در برخی موارد، نوجوانان در خطوط مقدم یا در فعالیت‌های شبه‌نظامی مشارکت داده شدند. روایت رسمی، این حضور را «ایثار» و «قهرمانی» معرفی کرد، اما در سطح تحلیلی، این پدیده را می‌توان نوعی ابزارسازی از کودکی برای مشروعیت‌بخشی به جنگ دانست.

چهار دهه بعد، این الگو نه‌تنها متوقف نشده، بلکه با ابزارهای جدید بازتولید شده است. در تحولات اخیر، کودکانی که خود قربانی جنگ شده‌اند، به عناصر مرکزی روایت رسمی تبدیل می‌شوند. نمونه‌هایی مانند حمله به مدارس و کشته شدن دانش‌آموزان، به‌جای آن‌که صرفاً به‌عنوان یک فاجعه انسانی بررسی شود، به بستری برای قدیس‌سازی و بازنمایی ایدئولوژیک تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، چهره کودکان کشته‌شده در دیوارنگاره‌ها، کتاب‌های درسی، نمایش‌های خیابانی و حتی پروژه‌های فرهنگی بازآفرینی می‌شود. هدف این بازنمایی‌ها، تنها یادآوری نیست؛ بلکه بازتعریف مرگ در قالب «شهادت» و تبدیل آن به یک ارزش اجتماعی است. این همان منطق دهه ۶۰ است که اکنون با زبان تصویر، رسانه و فناوری بازتولید می‌شود.

نمونه جدید این روند را می‌توان در برگزاری رویدادهایی مانند «گیم‌جم کودک و جنگ» مشاهده کرد؛ جایی که از بازی‌سازان خواسته می‌شود تجربه جنگ و کودکی را در قالب بازی‌های ویدیویی بازسازی کنند. این حرکت، نشان‌دهنده ورود روایت جنگ به فضای دیجیتال و تلاش برای تأثیرگذاری بر نسل جدید است. به بیان دیگر، کودک نه‌تنها در میدان جنگ، بلکه در میدان روایت نیز به یک ابزار تبدیل شده است.

در چنین ساختاری، کودک به‌عنوان یک فرد مستقل با حقوق مشخص دیده نمی‌شود، بلکه به «نماد» و «ابزار» تقلیل می‌یابد. از آموزش‌های ایدئولوژیک در مدارس گرفته تا بازنمایی در رسانه‌ها و تولیدات فرهنگی، یک خط مشترک وجود دارد: مقدس‌سازی جنگ از طریق کودکان.

این روند، پیامدهای عمیقی برای جامعه دارد. نخست، مرز میان قربانی و قهرمان را مخدوش می‌کند و امکان نقد خشونت را کاهش می‌دهد. دوم، نسل‌های جدید را در معرض نوعی تربیت ایدئولوژیک قرار می‌دهد که در آن، جنگ نه یک فاجعه، بلکه یک ارزش تلقی می‌شود. و در نهایت، این الگو به تداوم چرخه‌ای کمک می‌کند که در آن، بحران و تنش به بخشی از هویت سیاسی تبدیل می‌شود.

در جمع‌بندی، آنچه می‌توان از این روند مشاهده کرد، شکل‌گیری نوعی «کارخانه شهیدسازی» است؛ سیستمی که در آن، کودک حضور در روایت تا بازنمایی پس از مرگ به ابزاری برای تثبیت گفتمان جنگ تبدیل می‌شود. تغییری که رخ داده، نه در اصل ماجرا، بلکه در ابزارهاست: از کلید پلاستیکی بهشت تا بازی ویدیویی. اما هدف، همچنان یکسان باقی مانده است—بازتولید مشروعیت از مسیر جنگ و روایت آن.

منبع :اینتر نشنال /حسین ذوقی

موضوعات ذات صلة

دکمه بازگشت به بالا