
جنگ قدرت در حاکمیت تهران؛ تشدید شکاف در مثلث اولیگارشی و پیامدهای آن
در شرایطی که ساختار سیاسی در تهران همچنان تحت تأثیر تحولات اخیر منطقهای و فشارهای داخلی قرار دارد، نشانههای روشنی از تشدید رقابتهای درونی در بالاترین سطوح قدرت دیده میشود؛ رقابتهایی که بهتدریج از سطح اختلافنظرهای سیاسی عبور کرده و به مرحلهای از تقابل راهبردی رسیده است. آنچه امروز در درون حاکمیت قابل مشاهده است، شکلگیری یک مثلث قدرت متشکل از سه جریان اصلی است که هر یک با اهداف، ابزارها و پایگاههای متفاوت، در تلاش برای تثبیت یا گسترش نفوذ خود هستند.
نخستین ضلع این مثلث را جریان اصولگرای تندرو تشکیل میدهد که با تأکید بر شعارهایی مانند «پاکسازی ساختار» و «مبارزه با فساد»، خود را بهعنوان نیرویی اصلاحگر در درون حاکمیت معرفی میکند. این جریان که بخشی از پایگاه خود را در میان نیروهای ایدئولوژیک و سطوح میانی نهادهای امنیتی و نظامی دارد، با بهرهگیری از افشاگریهای هدفمند علیه رقبای خود، تلاش میکند مشروعیت آنها را زیر سؤال برده و موقعیت خود را تقویت کند. در این چارچوب، برجستهسازی پروندههای اقتصادی و سیاسی به یکی از ابزارهای اصلی این طیف تبدیل شده است.
در مقابل، جریان دوم که به ساختارهای اقتصادی–مدیریتی نزدیکتر است، بر حفظ ثبات و تداوم مدیریت موجود تأکید دارد. این طیف که نقش مهمی در شبکههای اقتصادی و تصمیمگیریهای کلان ایفا میکند، تلاش دارد با تکیه بر تجربه مدیریتی و کنترل منابع، موقعیت خود را در ساختار قدرت تثبیت کند. با این حال، همین نزدیکی به منابع اقتصادی، این جریان را در معرض انتقادهای گسترده قرار داده و به یکی از محورهای اصلی حملات جریانهای رقیب تبدیل کرده است.
ضلع سوم این مثلث را جریان اصلاحطلب و اعتدالی تشکیل میدهد که با طرح گفتمان تعامل با جهان و کاهش تنشهای خارجی، بهدنبال بازتعریف جایگاه خود در معادلات قدرت است. این جریان، در شرایطی که شکاف میان دو ضلع دیگر افزایش یافته، تلاش میکند خود را بهعنوان گزینهای میانه و قابلقبول برای مدیریت بحران معرفی کند. برخی تحلیلها نشان میدهد که این طیف در انتظار تعمیق اختلافات درون حاکمیت است تا بتواند با ارائه راهحلهای جایگزین، نقش پررنگتری ایفا کند.
با این حال، آنچه این رقابت را از یک کشمکش معمول سیاسی متمایز میکند، ریشههای عمیق آن در ساختار اقتصادی و قدرت است. این درگیریها صرفاً بر سر اختلافات ایدئولوژیک نیست، بلکه بهطور مستقیم با کنترل منابع مالی، نفوذ در نهادهای کلیدی و تعیین مسیر آینده حاکمیت گره خورده است. به همین دلیل، شدت و گستره این رقابتها در مقایسه با دورههای پیشین افزایش یافته و بهصورت علنیتر در فضای سیاسی و رسانهای بازتاب پیدا کرده است.
پیامدهای این شکاف درونی در شرایط کنونی قابلتوجه است. در حالی که جامعه با چالشهای اقتصادی، فشارهای معیشتی و نارضایتیهای گسترده مواجه است، تمرکز حاکمیت بر رقابتهای داخلی میتواند به کاهش کارآمدی در تصمیمگیری و افزایش بیاعتمادی عمومی منجر شود. علاوه بر این، نبود انسجام در سطوح بالای قدرت، توان مدیریت بحرانهای داخلی و منطقهای را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در مجموع، وضعیت کنونی نشاندهنده ورود ساختار قدرت به مرحلهای حساس است؛ مرحلهای که در آن توازن نیروها در حال تغییر است و شکافهای درونی بیش از گذشته آشکار شدهاند. ادامه این روند میتواند پیامدهای مهمی برای آینده سیاسی و امنیتی جغرافیای ایران داشته باشد، بهویژه در شرایطی که عوامل داخلی و خارجی بهطور همزمان بر این معادلات تأثیر میگذارند.



