انتصاب محمدباقر قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه حکومت تهران در امور چین» تنها یک تغییر اداری یا دیپلماتیک ساده به نظر نمیرسد؛ بلکه از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نشانهای از بازآرایی ساختار قدرت در حکومت تهران پس از جنگ اخیر و افزایش نقش چهرههای امنیتی ـ نظامی در مدیریت پروندههای حساس خارجی است.
قالیباف که پس از شکست در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ بسیاری او را دورشده از مرکز قدرت میدانستند، اکنون دوباره در یکی از مهمترین پروندههای راهبردی حکومت تهران ظاهر شده؛ پروندهای که به نفت، جنگ، تنگه هرمز، مذاکرات با آمریکا و رابطه با چین گره خورده است.
بازگشت قالیباف به قلب تصمیمگیری
پس از آنکه قالیباف در انتخابات ریاستجمهوری نتوانست حتی به دور دوم راه پیدا کند، بسیاری تصور میکردند رؤیای دیرینه او برای رسیدن به پاستور پایان یافته است.
اما جنگ اخیر و تشدید بحران میان حکومت تهران و واشینگتن، معادلات را تغییر داد.
قالیباف در ماههای اخیر:
- در مذاکرات و پروندههای امنیتی حضور پررنگ داشته،
- درباره جنگ و آتشبس موضعگیری کرده،
- و اکنون مأمور پیگیری یکی از حساسترین پروندههای سیاست خارجی حکومت تهران شده است.
این تحولات نشان میدهد بخشی از ساختار قدرت هنوز قالیباف را یک چهره قابل اعتماد برای مدیریت بحرانهای امنیتی و ژئوپلیتیکی میداند.
چرا چین اینقدر مهم شده است؟
در سالهای گذشته و بهویژه پس از خروج آمریکا از برجام، حکومت تهران به سمت «چرخش به شرق» حرکت کرد و چین به مهمترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
پکن:
- بزرگترین خریدار نفت ایران شد،
- بخشی از فشار تحریمها را خنثی کرد،
- و به یکی از معدود مسیرهای تنفس اقتصادی حکومت تهران تبدیل شد.
اما اکنون نقش چین فراتر از اقتصاد رفته است.
با تشدید جنگ و بحران خلیج، چین نهتنها یک شریک اقتصادی، بلکه بازیگری کلیدی در امنیت انرژی، تنگه هرمز و حتی مذاکرات احتمالی میان تهران و واشینگتن محسوب میشود.
به همین دلیل، پرونده چین دیگر صرفاً یک موضوع تجاری نیست؛ بلکه بخشی از معادلات امنیتی و راهبردی جمهوری اسلامی شده است.
قالیباف؛ چهرهای امنیتی برای پروندهای امنیتی
سپردن پرونده چین به قالیباف از این زاویه نیز مهم است که او برخلاف بسیاری از دیپلماتها، سابقه امنیتی و نظامی طولانی دارد.
او:
- فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه بوده،
- سالها فرمانده نیروی انتظامی بوده،
- و در ساختار امنیتی حکومت تهران نفوذ دارد.
تحلیلگران میگویند حکومت تهران اکنون رابطه با چین را دیگر صرفاً در سطح وزارت خارجه مدیریت نمیکند، بلکه آن را به بخشی از پرونده امنیت ملی تبدیل کرده است؛ پروندهای که مستقیماً با آینده نظام، جنگ و توازن قدرت منطقهای ارتباط دارد.
تمرکز قدرت در حلقه محدودتر
برخی ناظران معتقدند افزایش نقش قالیباف بخشی از روند گستردهتری است که پس از جنگ اخیر شدت گرفته:
تمرکز تصمیمگیری در حلقهای محدود از چهرههای نزدیک به هسته اصلی قدرت.
در این الگو، پروندههای کلیدی مانند:
- مذاکرات با آمریکا،
- امنیت خلیج،
- روابط با چین و روسیه،
- و مدیریت بحرانهای منطقهای،
بیش از گذشته در اختیار حلقهای امنیتی ـ سیاسی قرار گرفته است.
این تحول نشان میدهد حکومت تهران در شرایط بحرانی، ترجیح میدهد پروندههای حساس را از ساختارهای سنتی دیپلماتیک خارج و به افراد نزدیکتر به مرکز قدرت واگذار کند.
چین؛ کلید بقا یا آخرین تکیهگاه؟
برای جمهوری اسلامی، چین اکنون فقط یک شریک اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد بقا محسوب میشود.
حکومت تهران امیدوار است:
- چین خرید نفت را ادامه دهد،
- مانع انزوای کامل اقتصادی شود،
- و شاید در کاهش تنش با آمریکا نیز نقش ایفا کند.
اما در مقابل، پکن نیز منافع خود را دنبال میکند و نمیخواهد بحران خلیج، امنیت انرژی و تجارت جهانی را تهدید کند.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند مأموریت قالیباف تنها تقویت روابط اقتصادی نیست، بلکه تلاش برای متقاعد کردن چین به حمایت سیاسی و راهبردی بیشتر از حکومت تهران است.
آیا قالیباف در حال آمادهسازی برای نقش بزرگتری است؟
افزایش نقش قالیباف در پروندههای حساس، باعث شده برخی از احتمال بازگشت او به مرکز اصلی قدرت سخن بگویند.
حضور فعال در مذاکرات، جنگ، پرونده چین و مسائل امنیتی، میتواند نشانهای باشد از اینکه بخشی از ساختار حاکمیت، او را برای دورهای حساستر آماده میکند؛ دورهای که ممکن است با تحولات مهم داخلی و منطقهای همراه باشد.
در نهایت، سپردن پرونده چین به قالیباف فقط یک انتصاب سیاسی نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر در اولویتهای حکومت تهران و امنیتیتر شدن سیاست خارجی حکومت تهران در دوران بحران است.



