اخباراخبار اهوازاخبار ايراناخبار جهان عرببین الملل

نقد تخصصی منشور جمهوری خواهان ایران از منظر ملت اهواز


امین زرکانی

نقد تخصصی منشور «همبستگی جمهوری‌خواهان ایران»

از منظر مسئله ملت اهواز

(تحلیلی در چارچوب دیدگاه‌های حزب تشکیلات اجرائی دولت اهواز تحت راهبری سیاسی و راهبردی دکتر عارف کعبی )

مقدمه: جمهوری‌خواهی بدون عدالت، تداوم ستم با زبانی تازه است

منشور «همبستگی جمهوری‌خواهان ایران» در ظاهر خود را مدافع دموکراسی، حقوق بشر و برابری معرفی می‌کند. اما هیچ منشور سیاسی را نمی‌توان صرفاً با واژگان زیبا سنجید، معیار واقعی، آن چیزی است که می‌بیند و مهم‌تر از آن، آن چیزی است که عامدانه نمی‌بیند.

از منظر ملت اهواز، این منشور بیش از آن‌که گسستی با گذشته باشد، ادامه‌ی نرم‌شده و بازتولیدشده‌ی همان پروژه‌ی دولت‌ و ملت‌سازی مرکزگرای فارسی‌محور است، پروژه‌ای که در طول یک قرن، زمین، زبان، هویت و حق حیات سیاسی ملت اهواز را به‌صورت سیستماتیک غارت کرده است.

۱. انکار موجودیت ملت عرب اهواز

 

حذف سیاسی در پوشش واژه‌های فریبنده

در سراسر منشور، هیچ اشاره‌ای به ملت میلیونی اهواز به‌عنوان یک موجودیت تاریخی، سرزمینی و سیاسی مستقل دیده نمی‌شود. به‌جای آن، از تعابیری چون «اقوام»، «تنوع فرهنگی» یا «شهروندان برابر» استفاده شده است؛ مفاهیمی که عملاً مسئله را از سطح حقوق جمعی یک ملت به سطح تسامح فرهنگی فردی تنزل می‌دهند.

این دقیقاً همان خطایی است که دولت‌های مرکزی از دوره پهلوی تا جمهوری اسلامی مرتکب شده‌اند:

وقتی یک ملت به «گروه فرهنگی» تقلیل داده می‌شود، دیگر نیازی به پاسخ‌گویی درباره غصب سرزمین، مصادره منابع، تغییر هدفمند بافت جمعیتی و سرکوب سیاسی باقی نمی‌ماند.

۲. سکوت آگاهانه درباره غارت سیستماتیک زمین و منابع اهواز

 

منشور از «عدالت اجتماعی» و «کاهش نابرابری» سخن می‌گوید، اما حتی یک بار به غارت سازمان‌یافته و تاریخی منابع اهواز اشاره نمی‌کند.

نفت، گاز، آب، زمین‌های کشاورزی، رودخانه‌ها و زیست‌بوم منطقه از مردم گرفته شده‌اند، بی‌آن‌که مالکیت، مدیریت یا سهم عادلانه‌ای برای ساکنان بومی در نظر گرفته شود.

این وضعیت صرفاً «بی‌عدالتی اقتصادی» نیست، این استعمار داخلی است.

و منشوری که مدعی عدالت است اما حتی نام این استعمار را به زبان نمی‌آورد، یا مسئله را نفهمیده، یا آگاهانه از کنار آن عبور کرده است.

۳. زبان

 

ابزار سلطه‌ای که عامدانه نادیده گرفته شده است

در منشور، هیچ تعهد روشنی نسبت به آموزش به زبان مادری ، برابری زبانی یا پایان دادن به انحصار زبان فارسی در ساختار قدرت دیده نمی‌شود.

این سکوت تصادفی نیست. زبان در ایران همواره یکی از ابزارهای اصلی سلطه بوده است.

محروم کردن ملت عرب از زبان مادری، به معنای محروم‌سازی از تاریخ، حافظه جمعی و امکان بازتولید هویت است.

جمهوری‌خواهی‌ای که مسئله زبان را حاشیه‌ای می‌داند، در عمل همان سیاست یکسان‌سازی دوره پهلوی را با ادبیاتی مدرن‌تر بازتولید می‌کند.

۴. تمامیت ارضی

 

بت مقدسی علیه حق تعیین سرنوشت

تأکید مکرر منشور بر «تمامیت ارضی»، بدون پذیرش حق تعیین سرنوشت ملت‌ها، نشان می‌دهد که امنیت دولت همچنان بر آزادی ملت‌ها ترجیح داده می‌شود.

برای ملت عرب اهواز تجربه تاریخی کاملاً روشن است:

هر بار که از حق، زمین، هویت یا زبان خود سخن گفته‌اند، با برچسب «تجزیه‌طلبی» سرکوب شده‌اند.

حق تعیین سرنوشت الزاماً به جدایی منجر نمی‌شود،

اما انکار آن، همواره به سرکوب انجامیده است.

منشوری که این حق بنیادین را به رسمیت نمی‌شناسد، نمی‌تواند اعتماد ملت‌های تحت ستم را جلب کند.

۵. فدرالیسم مبهم

 

وعده‌ای بدون مضمون واقعی

اشاره کلی به تمرکززدایی یا فدرالیسم، بدون تعریف ملت‌محور، اختیارات واقعی سیاسی، مالکیت منابع و حاکمیت محلی، چیزی جز فدرالیسم تزئینی نیست.

برای سرزمین اهواز تجربه «تمرکززدایی اداری» به‌معنای استاندار غیربومی، نهادهای امنیتی بومی‌ستیز و تصمیم‌گیری در تهران بوده است.

فدرالیسم واقعی یعنی:

حاکمیت محلی منتخب ملت عرب

کنترل و مدیریت منابع طبیعی

اختیار قانون‌گذاری محلی

و این عناصر اساسی در منشور غایب‌اند.

۶. جمهوری‌خواهان و کارنامه‌ی تاریخی‌شان در اهواز

 

واقعیتی که عمداً نادیده گرفته می‌شود این است که بخش مهمی از جریان‌های جمهوری‌خواه امروز، یا در دوره‌هایی در رأس قدرت بوده‌اند یا از ساختارهای سرکوبگر گذشته حمایت کرده‌اند.

مصادره زمین‌ها، تغییر نام شهرها، سرکوب زبان عربی و دستکاری بافت جمعیتی، در دوره‌هایی رخ داده که مدعیان امروز جمهوری‌خواهی یا سکوت کرده‌اند یا شریک بوده‌اند.

بدون پذیرش صریح این مسئولیت تاریخی، هیچ ادعای تازه‌ای از مشروعیت برخوردار نخواهد بود.

 

جمع‌بندی نهایی: پایان دوران غارت

منشور موسوم به «همبستگی جمهوری‌خواهان ایران» تنها در صورتی می‌تواند ادعای عدالت، دموکراسی و بدیل‌بودن داشته باشد که پیش از هر چیز به غارت تاریخی و سیستماتیک سرزمین اهواز اعتراف کند، غارتی که نه خطایی مقطعی، بلکه بنیان شکل‌گیری دولت مرکزی ایران چه در دوره پهلوی و چه پس از آن بوده است.

این غارت صرفاً اقتصادی نبوده است:

زمین‌های مردم مصادره شد،

زبان عربی سرکوب و از آموزش حذف گردید،

نام جغرافیا تغییر داده شد،

ترکیب جمعیتی به‌صورت هدفمند دستکاری شد،

و منابع حیاتی اهواز بدون رضایت ملت بومی به نفع مرکز منتقل گردید.

بنابراین مسئله امروز، «اصلاح»، «آشتی ملی» یا «همبستگی» به معنای رایج آن نیست.

مسئله این است که دوران غارت به پایان رسیده است.

ملت اهواز دیگر اجازه نخواهد داد هیچ جریان سیاسی با هر نام و هر شعار و مناسبات سلطه‌گر گذشته را بازتولید کند.

هرگونه انسجام سیاسی آینده در اهواز، نه از تهران و نه از اپوزیسیون مرکزگرا، بلکه منحصراً باید تحت رهبری، مدیریت و اراده‌ی خود ملت اهواز

شکل بگیرد.

انسجامی که در آن ملت عرب موضوع مدیریت باشد و نه صاحب آن، از اساس مردود است.

حق تعیین سرنوشت، برابری کامل زبانی، حاکمیت واقعی محلی و کنترل ملت اهواز بر سرزمین و منابع خود، موضوع مذاکره یا مصلحت‌اندیشی سیاسی نیست؛ این‌ها حقوق سلب‌شده‌ای هستند که باید بازگردانده شوند، نه وعده داده شوند.

انسجام با حذف ممکن نیست.

عدالت بدون پذیرش جرم ممکن نیست.

و هر پروژه‌ای که اهواز را صرفاً «استان»، «تنوع فرهنگی» یا «حاشیه» ببیند، نه آینده دارد و نه مشروعیت.

موضوعات ذات صلة

دکمه بازگشت به بالا