
سیلی دیپلماتیک بر سلطنتطلبان: برلین با ملیتهای تحت ستم گفتوگو میکند، نه با بازتولید دیکتاتوری
پاسخ منفی وزارت خارجه آلمان به سلطنتطلبان؛ شکاف عمیق میان روایت «ملت واحد» و واقعیت چندملیتی ایران
انتشار ویدیویی از سوی هواداران جریان سلطنتطلب در آلمان، که در آن از وزارت خارجه این کشور خواسته شده بود با رضا پهلوی دیدار و گفتوگو کند، با پاسخی صریح و حسابشده از سوی دولت آلمان مواجه شد؛ پاسخی که نهتنها این درخواست را رد کرد، بلکه بهطور ضمنی یکی از بنیادیترین روایتهای سیاسی سلطنتطلبان درباره ایران را به چالش کشید.
وزارت خارجه آلمان در پاسخ رسمی خود اعلام کرد که سیاست این کشور مبتنی بر ارتباط مستقیم با جامعه ایران است؛ جامعهای که از نگاه برلین، محدود به یک چهره یا جریان خاص سیاسی نیست. در این پاسخ تأکید شده که آلمان در تعامل مستمر با فعالان مدنی، مدافعان حقوق بشر، اندیشمندان، کنشگران فرهنگی و بهطور معنادار، با نمایندگان ملیتها و گروههای قومی و مذهبی مختلف در تبعید قرار دارد.
این بخش از پاسخ، نقطهای کلیدی در فهم واکنش عصبی و نگرانی آشکار سلطنتطلبان است. چرا که برای نخستینبار، یک دولت اروپایی بهصراحت از «جامعه متکثر ایران» سخن گفته و ملیتهای غیرفارس را بهعنوان بازیگران سیاسی مشروع به رسمیت شناخته است.
هراس از بهرسمیتشناختن ملیتها
نگرانی سلطنتطلبان نه از رد یک دیدار دیپلماتیک، بلکه از تغییر چارچوب نگاه بینالمللی به ایران سرچشمه میگیرد. چارچوبی که دیگر بر ایده «ملت واحد و متمرکز» استوار نیست، بلکه واقعیت تاریخی و سیاسی ایران بهعنوان سرزمینی چندملیتی را منعکس میکند.
ملتهای عرب، کُرد، بلوچ، ترک و دیگر ملیتهای غیرفارس، دهههاست که از حق تصمیمگیری در سرزمین خود، بهرهمندی عادلانه از منابع و مشارکت واقعی در قدرت سیاسی محروم بودهاند. این سرکوب ساختاری، نهتنها محصول حکومت تهران، بلکه ادامه سیاستهایی است که ریشه در دوران پهلوی دارد؛ دورانی که با تمرکزگرایی شدید، هویتها و حقوق ملیتها را انکار کرد.
از این منظر، پاسخ وزارت خارجه آلمان تهدیدی جدی برای پروژه سیاسی سلطنتطلبان محسوب میشود؛ پروژهای که خواهان بازتولید همان نظم متمرکز و سرکوبگر گذشته، اینبار با چهرهای جدید است.
پیام آشکار به اپوزیسیون خارج از کشور
موضعگیری برلین حامل پیامی روشن برای اپوزیسیون خارج از کشور است: آینده ایران بدون بهرسمیتشناختن تنوع ملی، قومی و مذهبی قابل تصور نیست. دولتهای اروپایی بهتدریج دریافتهاند که ثبات پایدار در جغرافیای ایران، تنها از مسیر مشارکت برابر همه ملتها و احترام به حق تعیین سرنوشت آنها میگذرد.
برای ملت عرب اهواز و دیگر ملتهای تحت ستم، این تحول دیپلماتیک میتواند نشانهای از شکستهشدن انحصار روایتهای مرکزگرا باشد؛ روایتهایی که چه در قالب حکومت تهران و چه در لباس سلطنت، همواره منکر حق حاکمیت ملتها بر سرزمین و منابع خود بودهاند.
رد درخواست سلطنتطلبان از سوی وزارت خارجه آلمان، صرفاً یک تصمیم دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر پارادایم در نگاه جهانی به مسئله ایران است. پارادایمی که در آن، صدای ملتهای غیرفارس دیگر قابل حذف نیست و آینده سیاسی این جغرافیا، ناگزیر به پذیرش واقعیت چندملیتی آن گره خورده است.
برای جریانهایی که بقای خود را در تداوم تمرکز قدرت، انکار هویتها و تصاحب منابع ملتهای دیگر میبینند، این تغییر نگرانکننده است؛ اما برای ملتهای تحت ستم، میتواند روزنهای برای دیدهشدن، شنیدهشدن و بازپسگیری حق تصمیمگیری در سرزمین خود باشد.



