
تناقض در روایت مذاکرات مسقط؛ دیدار مستقیم تهران و واشینگتن یا «دیپلماسی پنهان»؟
همزمان با برگزاری مذاکرات میان حکومت تهران و ایالات متحده در مسقط، پایتخت عمان، اختلافی آشکار میان روایت رسمی مقامات حکومت تهران و گزارشهای منابع آمریکایی درباره ماهیت این گفتوگوها شکل گرفته است؛ اختلافی که بار دیگر مسئله شفافیت و صداقت دستگاه دیپلماسی ایران را زیر سؤال برده است.

در حالی که وزارت خارجه ایران و عباس عراقچی، وزیر خارجه، تأکید دارند مذاکرات روز جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ بهطور کامل «غیرمستقیم» و صرفاً با میانجیگری وزیر خارجه عمان انجام شده، منابع معتبر آمریکایی از دیدارهای مستقیم و رودررو میان هیئتهای دو کشور خبر میدهند.
جنیفر گریفین، خبرنگار ارشد امنیتی شبکه فاکسنیوز، در پیامی در شبکه اجتماعی X اعلام کرد که به گفته یک منبع آگاه، مذاکرات در عمان بهصورت face-to-face برگزار شده و این نخستین دیدار مستقیم مقامات ایرانی و آمریکایی از زمان حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن گذشته بوده است. به گفته این منبع، گفتوگوها حدود هشت ساعت به طول انجامیده است.

همزمان، وبسایت اکسیوس نیز به نقل از دو منبع مطلع گزارش داد که عباس عراقچی بهطور مستقیم با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، و جرد کوشنر، مشاور ارشد او، دیدار کرده است. یک مقام آمریکایی همچنین به اکسیوس گفته است که دور دوم این مذاکرات در روزهای آینده برگزار خواهد شد.
این گزارشها در تضاد کامل با مواضع رسمی تهران قرار دارد. مقامات ایرانی اصرار دارند که هیئتهای دو کشور در اتاقهای جداگانه حضور داشته و پیامها تنها از طریق میانجی عمانی ردوبدل شده است. برخی رسانههای بینالمللی از جمله رویترز، گاردین، سیانان و فرانس۲۴ نیز روایت «گفتوگوهای غیرمستقیم» را بازتاب دادهاند؛ هرچند بدون ارائه جزئیات درباره سطح تماسها.
شایان ذکر است که اصرار حکومت تهران بر غیرمستقیم جلوهدادن مذاکرات، بیش از آنکه یک اختلاف فنی باشد، ریشه در ملاحظات داخلی و ایدئولوژیک دارد. پذیرش گفتوگوی مستقیم با آمریکا، بهویژه پس از سالها شعارهای رسمی و مواضع تند ضدآمریکایی، میتواند هزینه سیاسی قابل توجهی برای حاکمیت در داخل کشور داشته باشد؛ بهخصوص در شرایطی که جامعه با بحران مشروعیت، اعتراضات گسترده و فشارهای اقتصادی روبهرو است.
از سوی دیگر، روایت منابع آمریکایی از دیدارهای مستقیم، نشاندهنده عملگرایی پشت پرده و فاصله آشکار میان گفتار عمومی و رفتار واقعی سیاست خارجی تهران است. شکافی که بار دیگر این پرسش را مطرح میکند: آیا «مذاکرات غیرمستقیم» صرفاً پوششی رسانهای برای مدیریت افکار عمومی داخلی است؟
در شرایطی که آینده این گفتوگوها همچنان مبهم است و طرفین از مواضع اولیه خود فاصله نگرفتهاند، تناقض در روایتها نهتنها اعتماد عمومی را تضعیف میکند، بلکه نشان میدهد دیپلماسی حکومت تهران بیش از هر زمان دیگری درگیر دوگانگی میان واقعیت میدانی و روایت رسمی است؛ دوگانگیای که میتواند پیامدهای سیاسی و امنیتی گستردهای بههمراه داشته باشد.



