
اهواز، نه برای غنیمت، نه برای بیعت
امین زرکانی
توهمِ آمار و واقعیتِ انفعال: نقدی بر رویکرد سیاستِ تیترهای بزرگ
در روزهای اخیر، مصاحبهای از رضا پهلوی منتشر شده که در آن از رقم «۵۰ هزار کشته» در اعتراضات سخن میگوید. فارغ از ابعاد تراژیک هر انسانی که جان خود را از دست داده، این شیوهی عددسازی و بازی با ارقام، بیش از آنکه نشاندهندهی تسلط بر واقعیتِ میدان باشد، بوی «استیصال سیاسی» میدهد. گویی ایشان تصور میکند هرچه صفرهای جلوی آمار را بیشتر کند، در بازیِ قدرت برندهتر است؛ غافل از اینکه سیاست، بیش از آنکه عرصهی «گندهگویی» باشد، عرصهی «مسئولیتپذیری» است.
۱. تضاد در گفتار: شاهزادهای که نمیخواهد شاه باشد، اما پیشواست!
یکی از بزرگترین چالشهای رضا پهلوی، سردرگمی در تعریف نقش خود است. او بارها در مصاحبههای مختلف اعلام کرده که تمایلی به بازگشت به قدرت ندارد یا اگر برگردد، صرفاً به عنوان یک نماد باقی میماند. این تناقض که «من کاری از پیش نمیبرم» اما همزمان «رهبریِ آماری» جنبش را بر عهده میگیرم، نشاندهنده یک خلأ عمیق است. او حاضر نیست هزینهی اولین قدمهای یک تحول بنیادین را بپردازد و همواره در انتظار است تا موجی او را به ساحل برساند، بدون آنکه خود، ناخدا باشد. این رویکرد تنها پیروانی را به دنبال میکشد که در فضایی دور از واقعیتهای کف خیابان و در توهمات تاریخی زندگی میکنند.
۲. سایه سنگین گذشته و هراسِ اقلیتها
برای ما ملت اهواز، نام پهلوی نه با رفاه، بلکه با خاطرات تلخِ سرکوبو غارت سرزمین، هویت، زبان و کرامتِ اجدادیمان گره خورده است. تاریخِ پدر و پدربزرگ ایشان برای ملت ما، دفترچهای از قتلعامها و تلاش برای محوِ اصالتِ یک سرزمین است
نفرتی که در لایههای پنهانِ تفکر هواداران این جریان نسبت به ملت عرب اهواز وجود دارد، زنگ خطری جدی است. این هراس وجود دارد که اگر این «متوهمزادگان» دوباره بر مسند قدرت تکیه زنند، سلاخیِ هویت و جان مردم اهواز را با شدتی بیشتر از قبل ادامه دهند.
۳. ثروتِ اهواز: غنیمتی برای مرکز، رنجی برای صاحبخانه
واقعیت تلخ اینجاست که نگاه این جریان به اهواز، نگاه به «خاک و انسان» نیست، بلکه نگاه به مخازن نفت و گاز منابع آن است. آنها اهواز را نه به خاطر مردمش، بلکه به خاطر ثروتهای زیرزمینیاش میخواهند تا دوباره ماشین قدرت خود را در مرکز روغنکاری کنند.
• ثروت: نفت و گازی که باید خرج توسعه و آبادانی صاحبان اصلیاش (ملت اهواز) شود.
• سیاست: سهم ما از این ثروت در دوران پهلوی تنها غارت سرزمین، تبعیض و حاشیهنشینی بود.
سخن نهایی: آزادی اهواز، به دست اهوازیها
ما به صراحت و با صدایی رسا اعلام میکنیم که برای آزادی سرزمین و ملت اهواز تا پای جان میایستیم. مسیر ما از مسیر کسانی که در توهمات سلطنتی خود غرق شدهاند و به دنبال تغییرِ یک دیکتاتور با دیکتاتورِ دیگر نیستیم. مبارزه ما برای حقِ تعیین سرنوشت و رهایی از چنگال کسانی است که اهواز را تنها یک چاه نفت میبینند.هستند، جداست. آزادی اهواز از مسیرِ شناسایی حقوقِ تمام خلقهای تحت ستم میگذرد، نه از مسیرِ بازگشت به استبدادی که تنها لباسش عوض شده است.



