
خطر بازتکرار حکمرانی متمرکز فارسمحور در ایران چندملیتی
به گزارش منابع خبری بینالمللی از جمله Jerusalem Post، با نزدیک شدن سرتاسر سرزمین اهواز به موج جدیدی از اعتراضات سراسری، گفتگوهای بینالمللی بر سر جایگزینی رهبر فعلی جمهوری اسلامی، علی خامنهای، شدت گرفته است. تحلیلگران هشدار میدهند که در شتاب برای جلوگیری از هرجومرج، برخی قدرتهای غربی ممکن است بار دیگر از مدل حکومتی متمرکز و فارسمحور حمایت کنند؛ الگویی که پیشتر در تاریخ ایران، شکستهای جدی و سرکوب ملتهای غیرفارس را به همراه داشته است.
بر اساس این تحلیلها، چهرههایی مانند رضا پهلوی، هرچند گاهی به عنوان نماد وحدت مطرح میشوند، فاقد ظرفیت واقعی برای هدایت ایران چندملیتی و مدیریت بحرانهای پیچیده کشور هستند. این وضعیت یادآور سیاستهای فارسمحور پیش از حکومت اخوندی است؛ زمانی که تغییر نام «پرشیا» به «ایران» در سال ۱۹۳۵، بخشی از تلاش برای همگونسازی فرهنگی و سیاسی و سرکوب هویتهای قومی و دینی غیرفارس بود.
در این میان، حکمرانی شیخ خزعل در اهواز نه یک موجودیت جدا از سرزمین ایران داشت به طوری که برای اینکه از تهران بخواهند به اهواز بروند نیاز به پاسپورت اهواز با حاکمیت شیخ خزعل داشتند؛ ساختارپیشین و تاریخی سرزمین ایران که در آن مناطق مختلف از جمله کوردستان، بلوچستان و اهواز دارای حاکمیتهای محلی خود بودند و هویت قومی، زبانی و سیاسی آنان به رسمیت شناخته میشد. این نظام، مبتنی بر نوعی توازن قدرت میان حکومت مرکزی و حاکمان بومی بود و امکان اداره سرزمینها بر پایه واقعیتهای قومی و اجتماعی را فراهم میکرد.
با این حال، این الگوی حکمرانی بهتدریج و بهویژه با بهقدرترسیدن رضا شاه، با سیاست تمرکزگرایانه، فریب سیاسی و زور نظامی از میان برداشته شد. حکومتهای محلی اقوام در سرزمینهای خود، نه از مسیر گفتوگو یا اصلاح ساختار، بلکه با خدعه، سرکوب و حذف فیزیکی رهبران بومی از قدرت کنار زده شدند.
در این روند، اهواز جایگاهی ویژه داشت. برخورداری این سرزمین از منابع عظیم نفت و ثروتهای طبیعی، طمع حکومت فارسمحور را برانگیخت تا با درهم شکستن ساختار قدرت بومی، ثروت و اختیار ملت اهواز را به تاراج ببرد. از این رو، نخستین گام در این پروژه، حذف حاکم قدرتمند و مشروع آن، شیخ خزعل، بود؛ اقدامی که نه صرفاً یک تغییر سیاسی، بلکه آغازی بر مصادره حاکمیت، منابع و هویت ملت اهواز به شمار میرفت.
امروز، ملت اهواز با آگاهی تاریخی و حساسیت نسبت به سرنوشت سرزمین خود، آماده است تا حاکمیت و هویت اصلی خود را بازپس گیرد. تجربه تاریخی حکمرانی بومی و مدیریت منابع طبیعی، همراه با سرکوبهای گذشته، موجب شده است که ملت اهواز آمادگی و انگیزه لازم برای احیای حقوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود را داشته باشد و در مسیر احقاق حاکمیت محلی، از طریق تلاشهای مدنی، فرهنگی و سیاسی گام بردارد. این روند نه تنها بازخوانی تاریخ و عدالت تاریخی است، بلکه نشانهای از مقاومت مستمر ملت اهواز در برابر تحمیل حکمرانی متمرکز و سیاستهای فارسمحور حکومتهای مرکزی است.
سعیده بندر



